تبليغاتX
CARTOONES

CARTOONES

کارتون اس یا کارتونس (به لهجه غلیظ اصفهانی خوانده شود )

 

نطق قبل از نکته !: غیر منصفانه است اگر قبل از هر چیز از همه زحمات بی وقفه مسعود شجاعی طباطبایی و عباس قاضی زاهدی در فعالیت طاقت فرسای جذب بودجه و تولید و چاپ مجله ایران کارتون با کمترین امکانات و نیرو و ارسال آن برای کلیه کارتونیستها به طور رایگان ، تقدیر و تشکر نکنم

 

نکته اول: فکر می کنم بهتر است برای بررسی منطقی یک مطلب ، تمام جنبه هاو زوایای آن بررسی نماییم به نظر من این یادداشت به نکات بسیار مهمی از قبیل مشکلات صنفی و رفاهی کارتونیست ها – بی توجهی گالری دارها به هنر کاریکاتور و کارتون – مشکلات کارتونیستها برای چاپ کتاب –جشنواره زدگی و اصالت بردن جایزه-  کپی کاری های متعدد در فضای کارتون کشور و آبرو ریزی های متعدددر عرصه بین المللی – ترویج تکنیک گرایی مطلق و.... اشاره دارد که هرچند در بعضی مواقع در انتقاد،تندروی شده است اما بسیار قابل تامل است بریدن یک گوشه از مقاله و پرداختن به آن منجر به بی توجهی به بقیه نکات خواهد شد

 

نکته دوم : معتقدم شالوده طنز و به تبع کارتون ازشک و تردید نسبت به همه چیز شکل می گیرد ونگاه طنز آلود همواره با تردید و تامل همراه است من نسبت به همه چیز حتی آنچه خودم می گویم یا به دفاع از آن می پردازم تردید دارم و حرفم را و خودم را حق مطلق نمی انگارم پس تعصب ندارم و عصبانی نمی شوم حسد وانتقاد را همپایه قرار نمی دهم و منتقدینم را کوتاه قد نمی دانم و حرفهایشان را کودکانه و غیر منصفانه و زرد !و بدخواهانه نمی بینم از چالش و نقد و مباحثه برای ترقی و بالندگی خودم و دوستانم استقبال می کنم ......بقیه نکات را در ادامه مطلب بخوانید.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 23:29  توسط امین مویدی  | 

این آقا! یکی از شهرداران بروکسل است او در سالهای 1873تا 1914زحمات زیادی برای شهر کشید و اهالی شهر بعد از هفتاد وهفت سال پس از مرگش به خاطر تقدیر از زحمات وی میدانی را در بروکسل به نام او کردند مجسمه اش را نیز در این میدان نصب کرده اند اما چون آقای شهردار از مجسمه ایستاده خوشش نمی آمد مجسمه اش را به حالت نشسته ساخنه اند تا لابد زیاد خسته نشود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 14:6  توسط هومن شهبندی  | 

مسعود شجاعی طباطبایی را دوست دارم به خاطر همه تلاش و تاثیرگذاری اش در عرصه کارتون و کاریکاتور ، به خاطر کیهان کاریکاتور، ایران کارتون ، دوسالانه بزرگ کاریکاتور تهران ، خانه کاریکاتور و...و به خاطر صداقتش و به خاطر اینکه در فضای کاریکاتور و کارتون به دنبال نان و نام ومقام نیست یا حتی اگر باشد به هر قیمتی نیست و مهمتر از همه مرید پرور و ریاست طلب ومتوهم نیست

هادی حیدری را دوست دارم به خاطر هادی تونز ، پرشین کارتون ، تلاش برای جاانداختن و تداوم ستون کاریکاتور در عرصه مطبوعات و روزنامه های  مختلف ، به خاطر کارتون ژورنالیستی  و به خاطر صداقتش و به خاطر اینکه در فضای کاریکاتور و کارتون به دنبال نان و نام ومقام نیست یا حتی اگر باشد به هر قیمتی نیست و مهمتر از همه مرید پرور و ریاست طلب ومتوهم نیست

اینکه هادی و مسعود با هم اختلاف سلیقه دارند و اینکه خط فکری و سیاسی شان با هم متفاوت است مهم نیست . مهم این است که رابطه این دو بعد از ماجرای مسابقه هولوکاست و هشتمین دوسالانه کاریکاتور آن چنان شکرآب شده بود که یکدیگر را بایکوت خبری کرده بودند و باقی ماجرا.....

در این میان ،شارلاتانهای هنری هم سوء استفاده مبسوطی از این فضای اختلاف و چند دستگی کرده اند که همه می دانند .

از مدتها قبل ، خیلی ها که با هر دو طرف حشر ونشر داشته اند تلاش کردند که به نحوی به دلگیری های متقابل دو گروه خاتمه دهند اما نشد ! تا چند روز گذشته ، بالاخره با پی گیری طرفین برای حل مشکل وگفتگو ،جلسه ای در محل خانه کاریکاتور تشکیل شد و مفتخرم که به تعبیر مسعود و هادی ، به عنوان امین ! طرفین در جلسه حضور داشتم

جلسه خوبی بود ... هنوز هم از ته دل خوشحالم و وقتی دلیلش را می کاوم به جلسه آشتی کنان می رسم هر دو طرف در نهایت متانت و سعه صدر همه حرفهایشان رازدند و گفتگوی معقول و منطقی و دوستانه و عاری از بغض و غرض ورزی مثل همیشه به نتیجه رسید

پیشنهاد می کنم گزارش کامل این جلسه را بخوانید فرقی نمی کندبه کدام سایت مراجعه کنید! اما اگر به هردو سر بزنید قطعا خیلی بهتر است 

 

برای دیدن گزارش در پرشین کارتون اینجا را کلیک کنید

 

برای دیدن گزارش در ایران کارتون اینجا را کلیک کنید 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 14:21  توسط امین مویدی  | 

اثر : امین مویدی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 7:29  توسط امین مویدی  | 

منبع : مجله طنز و کاریکاتور

چندی پیش عکس هایی از آثار فولون برای مجله طنز و کاریکاتور گرفتم که در شماره پیشین مجله چاپ شد . با کسب اجازه از استاد جواد علیزاده قرار شد آنها رادروبلاگ کارتونس هم ارایه دهیم شمارا به دیدن این آثار در ادامه مطلب دعوت می کنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 7:44  توسط هومن شهبندی  | 

پنجشنبه ساعت چهار بعداز ظهر، جشن کوچکی در محل انجمن صنفی روزنامه نگاران به مناسبت پنجمین سالگرد تولد سایت پرشین کارتون برگزار شد در این مراسم چهره های مختلف هنری و حتی سیاسی با سلایق مختلف را میشد دید .

در این مراسم آقایان جواد علیزاده – جواد مجابی – رحیم خانی – بهرام عظیمی و من در رابطه با مباحث مختلف سخرانی نمودیم ! در ضمن پیام زیبا و تامل برانگیز مانا نیستانی هم توسط حسین صافی خوانده شد .علاوه بر این ، انیمیشن های کوتاهی از استاد کامبیز درمبخش – احمد عربانی – بزرگمهر حسین پور – جمال رحمتی و بهرام عظیمی پخش شد

با توجه به طولانی شدن برنامه ، احساس کردم اگر بخواهم همه حرفهایی را که از قبل آماده کرده بودم بزنم منجر به اعتراض وشاید عکس العمل فیزیکی میزبان و میهمان خواهد شد! لذا احترام خودم را نگه داشتم و پیشنهاد کردم که صحبتم را هرچند ممکن است به درستی ادا نشود خلاصه کنم هر کس دلش خواست برود مطلب کامل را در وبلا گم بخواند و همه هم استقبال کردند! تازه بعد از صحبت دو دقیقه ای من بزرگمهر حسین پور گفت چقدر حرف می زنی ای کاش خلاصه اش می کردی!

گزارش کامل این مراسم را در سایت پرشبن کارتون بخوانید

متن کامل سخنرانی مرا هم در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 22:16  توسط امین مویدی  | 

تمام اتفاقاتی که در پی می آید، واقعی هستند.

 

داخلی. روز. موزه انجمن آسیا. نیویورک.

دوربین از کنار بینندگان آثار اردشیر محصص می گذرد .محصص در افتتاحیه بزرگ ترین نمایشگاه آثارش حضور ندارد، اما بسیاری از دور و نزدیک آمده اند تا صد اثر از او را بر دیوار نمایشگاه ببینند. یک نفر رو به دوربین می گوید: محصص را می توان با فرانسیسکو گویا مقایسه کرد و از این نظر او بی همتاست.

 

داخلی.روز. اداره کتاب وزارت ارشاد اسلامی. تهران.

دوربین به همراه کاریکاتوریست جوان، پله های اداره کتاب را طی می کند. کاریکاتوریست از راهروی طبقه دوم اداره کتاب، داخل اتاق پاسخگویی به صدور مجوز می شود. کاریکاتوریست: سلام خانم! مجوز کتابم صادر شده؟ کارمند: خیر، هنوز صادر نشده. کاریکاتوریست: آخر چرا؟ شش ماه از تحویل کتابم می گذره. کارمند: در بخش کاریکاتور، کارشناس برای بررسی کتاب های کاریکاتور نداریم. نمای نزدیک از چهره کاریکاتوریست، قطع به چهره مراجعه کننده ای که برگه مجوز پیش از انتشار را کامل می کند.

 

داخلی.روز یا شب ( چه فرقی می کند! ). در منزل کاریکاتوریست معروف و متواضع. فولادشهر.

در منزل کاریکاتوریست معروف و متواضع، تلفن زنگ می زند. کاریکاتوریست معروف و متواضع گوشی را بر می دارد. جوان جویای نام، که دبیر مسابقه شده است، از آن سوی خط، در حالی که دستش را زیر چانه زده و مداد را لای دو انگشتش گرفته، تمرین می کند چه جور ژست هنری بگیرد. می گوید: ما می خواهیم در شهرمان جشنواره برگزار کنیم. شما هم داور ما بشوید تا اعتبارمان بالا برود، چون شما خیلی جایزه گرفته اید. دوربین از چانه کاریکاتوریست جویای نام قطع و به تصویر کاریکاتوریست معروف و متواضع ختم می شود که می گوید: خیلی ها هستند که یک جایزه جهانی هم نگرفته اند، ولی اعتبار زیادی دارند.

داخلی.روز. نمایشگاه بین المللی کتاب. تهران.

دوربین از سقف شبستان مصلای تهران به پایین می رود ........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:12  توسط سید امیر سقراطی  | 

مدتهاست که عکسها را جمع آوری کرده ام اما حوصله سبک کردن این همه عکس را ندارم تا بالاخره دیشب همه عکسها را سبک کردم .ساعت پنج ونیم صبح به زور از خواب بیدار شدم تا وبلاگ را با همان عکسهای کذایی به روز کنم بعد از اینکه حدود بیست عکس را کار گذاری کردم و دگمه ثبت مطلب و باز سازی وبلاگ را زدم پیام غم انگیز "امکان درج چنین پستی وجود ندارد "آمد به تدریج چند عکس را حذف کردم در همه مراحل ،باز هم همین پیام می آمد کلا ادامه مطلب را حذف کردم ،همین پیام آمد ! دو عکس باقی مانده را هم حذف کردم همین پیام آمد کفرم در آمد از خیرمطلب گذشتم و کل عکسها را معدوم نمودم. موضوع مقایسه بی ربط تصویری شرکت گوگل با شرکت نرم افزاری ماست شما فرض کنید آنها را دیده اید این را نوشتم تا نگویند شما که سه نفر بلکه چهار نفرید! چرامثل آدم هر روز وبلاگتان را به روز نمی کنید ! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 7:17  توسط امین مویدی  | 

 تصاویری که در ادامه مطلب ارایه شده است  مربوط به یکی از پنج پانورامایی است که در دنیا وجود دارد و در شهر واترلو در سال 1912 نقاشی شده است موضوع آن در رابطه با شکست ناپلئون بناپارت در جنگ 1815 در شهر واترلو است لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 6:42  توسط هومن شهبندی  | 

جناب پدر ! دستور فرمودند که با این استعداد در نوشتن و خطابه و مصاحبه ونقاشی من نیز دست به قلم شوم و به یاوه سرایان عالم بفهمانم که بی جهت نایب رییس سازمان بین المللی ! کارتونس نشده ام لذا از این به بعد من نیز در خصوص مباحث بسیار مهم هستی و هنر اظهار نظر  می نمایم تا شما مخاطبان گرامی روشن شوید در ضمن سخنرانی های غرایی هم میکنم که بیایید و ببینید ...لذا منتظر بمانید !

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 7:34  توسط بامداد مویدی!  |